دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۰۹-۰۶-۱۳۸۹
بعضی از آدما یه جور خاصی بهت آرامش میدن…
بعضی از حرفا یه جور خاصی روت تاثیر میذارن…
بعضی وقتا فکر میکنی باید یه کاری برای یه نفر بکنی….
بعضی وقتا کسی که اطرافت دنبالش میگردی اون سر دنیاس…
فکر میکنم…. زیاد فکر میکنم…. کلی حرف میاد توی ذهنم…. ولی هیچ کدومش رو نمیتونم بگم…. هیچ کدومشون حرفایی نیستن که بشه نوشتشون…. باید حسشون کرد… باید تصورشون کرد از ته دل… باید دیدشون….
بعضی وقتا میمونی تو کار آدما…. آدمایی که چند سال پیش باهاشون ارتباطات مسخره ای داشتی اما امروز حس میکنن که خییلی بهت نزدیکن! و میخوان باهات دوست باشن….. شاید میخوان خاطرات رو زنده کنن! … ولی من هیچ خاطره و رابطه ای باهاشون نداشتم که امروز بخوام چیزی رو زنده کنم دوباره….
تابستون امسال عجیب طولانی بود…. با چیزایی که تصور میکردم خییلی فرق داشت…. کلی روز گذشت… کلی اتفاق افتاد…. کلی …… خیییلی….
حرفی برای نوشتن ندارم…. دوست دارم تنها باشم…. دوست دارم باز هم تنها ولیعصر رو بالا برم و برگردم…..دوست دارم برم توی یه کافه تنها بشینم و کتاب بخونم…. دوست دارم آب پرتقال سفارش بدم و گوشیم رو خاموش کنم…. دوست دارم غرق کتاب بشم…. دوست دارم بوی مورد علاقم رو حس کنم…. دوست دارم آناتما با صدای بلند گوش بدم….. دوست دارم همه اش با هم باشه…… بهش نیاز دارم……
بیا فردا با هم باشیم…. بیا فردا به یاد هم باشیم….. بیا همه چیز رو فراموش کنیم و به فردا فکر کنیم…. به روزایی که بتونیم دوباره با هم حرف بزنیم…. تو بگی و من بشنوم………. بیا فردا به هم کمک کنیم….. تو به من و من به تو…… بیا یه کاری کنیم همه چیز مثل قبل بشه… مثل اولش…. انگار نه انگار تو رفتی و من دنبالتم….. به یادتم…. این روزا زیاد حست میکنم…..
سی.ای.دی
پ.ن: کامنتای الکی رو هاید کردم، جدیدارو هم اول چک میکنم بعد اگه خواستم اکسپت میکنم….
دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۰۳-۰۶-۱۳۸۹
چیزی که بهت حس میده کیفیت آهنگ یا هدفون ماورایی و کلی تشکیلات نیست!…. اینا تاثیر گذارن فقط…. وقتی یارو با دل و جونش آهنگ رو میسازه و بهش روح میده…. اینه که بهت حس میده…. اینه که تحت تاثیرت قرار میده… اینه که مست و دیوونه ات میکنه….
کاش حق انتخاب داشتم زمانی که فقط دوازده سالم بود… اما انتخابی که برام شد رو دوست دارم…. امروز هم دوباره انتخابش میکنم……. چون میدونم بهترین انتخاب برای منه…. چون میدونم میتونم باهاش همه چیز رو داشته باشم……
کنار میذارم خاطراتم رو…. کنار میذارم اون همه بغض و گریه رو…. کنار میذارم اون همه یاد و ذکر رو….. مقابلش وایمیستم…… خودم…. به تنهایی….
میدونم…. جایی که هستم مقدسه…..
میدونم ذره ذره اش یاد توئه…. میدونم لحظه به لحظه اش به خاطر توئه…. میدونم اینارو….
وقتی که رفتی یه جای قلبم خالی شد…. دنبال کسایی بودم که برام پرش کنن…. اما امروز میبینم که هیچ چیز و هیچ کس لیاقتش رو نداره…. میبینم همه چیز رو….. میبینم امروز… کامل…. واضح……
میبینم که همه ی کسایی که اومدن خلاف حرف تو حرف زدن……
و امروز میخوام این عقده ی چند سالم رو باز کنم….
میخوام بگم که دوباره وجودت رو حس میکنم…..
حتی نزدیک تر از روزایی که باهات بودم….
میتونم صدات رو بشنوم….
چهار ساله که به انتظار میشینم….
چهار ساله که از خدا فقط یه چیز رو میخوام…..
امروز پیداش کردم… هیچ وقت از دستش نمیدم…. به شرافتم قسم…. به صداقتم قسم…. به خاک مقدست قسم….
وقتی که همه چیز پر از یکه….
سی.ای.دی
پ.ن: همه چیز زود عوض میشه! …
پ.ن۱: یادم نمیمون………………
دسته : (من) توسط ویزویزو در ۲۹-۰۵-۱۳۸۹
فرصت کم باقی مونده….
بارها شنیدم و فراموش کردم…
اما این بار سعی میکنم…
این بار که غرق در وجود خودمم….
سی.ای.دی