وقتی میری نمازخونه و بعدش میای بیرون که کفشاتو پات کنی میبینی کلی چیز میز به زیر جورابت چسبیده! بعضیهاشم خییلی سیریش میشه و کنده نمیشه! ….
از طرز تفکر آدما خسته شدم! انقدر که دم از حرفای مختلف میزنن و یه ذره هم عمل نمیبینی! زر میزنن به عبارت دیگه!
چه اصطلاح خوب و پرکاربردی!
دختر باید موجودی حبس شدنی توی اتاقش باشه تا به عنوان یه دختر خوب شناخته بشه! … اینجا اینجوریه…. اگه با چندتا دختر و پسر دیگه توی یه جای تاریخی یا فرهنگی یا هر ده کوره ای ببیننش دختر بدیه! …. چرا؟ چون از اتاقش اومده بیرون! …. اونم با پسر! … شت! …
اما همین دخترا و خونواده هاشون و هزار جد و آبادشونو و صد نسل بعدشون! از نظرشون عب نداره برن پیش یه گله گرگ و آدمای ناجور توی خیابون معروف ششم بهمن که معلوم نیست چه اتفاقی افتاده اون روز که اسمش این شده! … اما اگه داییش یا عمه اش توی خانه کرد ببیننش فاجعه میشه! … خب این یعنی چی الان؟!؟!؟ ….
آقای بهرام پور؟
دوست دختر پسره ناراحت میشه یه دختر دیگه با دوستش دوست عادی باشه! … اما ناراحت نمیشه دوست پسرش دخترای دیگه رو با نگاش دنبال کنه! ….. ها؟
خاک تو سرتون… خودتونم نمیدونید چی کاره اید! ….
یه دقیقه میای تو آفتاب تو پارک فنی بشینی سه نفر بهت ذول؟ (ذل؟ هرچی اصلا!) میزنن دائم به گوشیشون نیگا میکنن بعد تو! …. خب عمله کار داری بیا بگو! نداری چشمت کور….
نگو نمیشه! چون همیشه یه راهی هست! ….
ببین من اونجوری ام که خواسته شده! شاید کمی بسیار دورتر از اونی که خودم خواستم! … اما این چیزیه که تو میخوای پس تحملش کن! … غر هم نزن!…..
حرفا تکراری شده! …. همیشه حرف از یو.اس.بی شده یا روژان! …. گاهی اوقات هم فندوق و آجیل عید! ….
خب من خستم…. از حرفای تکراری…. از خنده های الکی…. از رفتارای خرکی….
بعضی وقتا فکر میکنم لازمه آدم دریده باشه! …. حال بقیه رو بگیره بعد بخنده بهشون! …. یه جورایی هم بعدش عذاب وجدان بگیره! ….
خوابای عجیب میبینم!….. اصرارای مزخرف میکنم تو خواب…. تاکید برای انجام کاری….. برای چیزی که خودم انکار میکنم در واقعیت اما در خواب اصرار……. خوشحالم که آخرش اتفاقی نیفتاد (((: …
هادی….
دلم برای مایکل جکسون میسوزه! ….
میبینی؟…. این همه آدم رو ببین…. این هم آدم که کنار هم زندگی میکنن….. اشتباهاتشون رو میبینن و جبرانشون میکنن… یکم صبر داشته باش….. گاماس گاماس…. میدونم که آخرش به راحتی تموم میشه و اون چیزی میشه که من میخوام…. پس صبر کن…..
دارم حس میکنم دوست داشتن واقعی یعنی چی……
شجریان چقدر خوب میگه….. بهر لیلی چو مجنون ببار، ای بارون…..
یه روزی عاشق شنیدن آهنگایی که با پیانو میزدن بودم…. اما امروز غمگینم میکنه….
ظاهر آدما بر خلاف باطنشونه…. برام عجیبه که یه دختر ساده و گناه دار امروز ازم سوال پرسید که چطوری میشه یه نفر رو به خودم وابسته کنم! …. منم در جوابش گفتم این کار خییلی پست فطرتانه اس! …. چون یه جور خیانت به حساب میاد!….
اصلا خستم خوابم میاد…. گلوم درد میکنه…. صدام گرفته…. جیغ زدم امروز…… خییلی جیغ زدم…. سر آدما جیغ زدم……
سی.ای.دی
پ.ن: کلروفیل خییلی دوستت دارم….
نمیدونم چه جوری شروع کنم …
دو هفته زودتر از شروع کلاسا فرستادنم اینجا …… هنوز نمیدونم باید خوشحال باشم یا نباشم! … خب من کلی کارای اداری و غیر اداری و اینا کردم اینجا! جای خوشحالیه … اما خب میتونستم توی این هفته که شروع میشه اونارو انجام بدم … نمیدونم …. مادربزرگم رفت مسافرت! اگه من نمیبودم خالم تنها بود! اما خب بازم نمیدونم …..
هنوز اون چیزی رو که میخوام پیدا نکردم …. ببین من میخوام صبح برم دانشگاه ساعت هفت بیام خونه …. چرا کسی نمیخواد این رو متوجه بشه؟ من نمیخوام تو خونه باشم … نمیخوام کسی منتظر من باشه که فلان ساعت بیا خونه میخوایم بریم خونه فلانی … یا فلانی اینا اومدن زود بیا خونه … میخوام تمام راههایی که بعدها ممکنه بگم فلان چیز باعث به نتیجه رسیدنم نشده رو ببندم …
یه حس کاملا بدی دارم توی دانشگاه! اصلا علاقه ای به رفقای قبلی ندارم! دنبال یه سری آدم جدید میگردم! …. شدیدا احساس کم بود محبت دارم … دلم یه چیزی رو میخواد … میخوام سرم شلوغ شه که به هیچ چیزی فکر نکنم، اصلا علاقه ای به برقراری رابطه توی دانشگاه ندارم … به این فکر میکنم که من سرم خییلی شلوغه در عینی که خودم فکر میکنم خییلی بیکارم اما بچه های دانشگاه دارن وقتم رو تلف میکنن! … حس خییلی گ….یه …. نمیفهمن من چی میگم … نمیفهمن وفتی میگم چرا میخوام بخونم واسه کنکور، چرا الان وقت ندارم از نامزد و دوست پسر و خواستگاراشون برام بگن … دلیل کنکور دادنم رو نمیفهمن …
دلم نمیره به تلفن که زنگ بزنم به رفقام و یه ساعت باهاشون حرف بزنم … هرکی زنگ میزنه میخوام زود بپیچونم فقط در حد سه دقیقه بیشتر نشه …
از یه طرف دلم میخواد پاشم با دوستام برم این ور اونور اما از طرف دیگه نمیخوام با کسی حرف بزنم …
حرفای مامانم داره قبل از دانشگاه رفتنم توی کلم میپیچه … حرفاش داره دیوونم میکنه … به خودم میگم ای کاش این حرفارو نمیزد… کاش نمیومدم هیچ وقت دانشگاه … کاش هیچ وقت اینجا با کسی دوست نمیشدم … کاش هیچ وقت شماره ام رو به کسی نمیدادم …. کاش تلفنمو قطع کنم یه هفته هرکی هرکاری داره به خودش مربوطه اصلا نمیخوام جواب کسی رو بدم … آقا من نمیخوام حرف بزنم … من هیچ صحبتی ندارم ….
انگیزه ام واسه کنکور دادن دوباره داره کم کم تحلیل میره … میخوام یه کاره دیگه بکنم …. همین هفت ترمه خوندن فوق العاده اس! بهم انرژی میده … دوست دارم زود همه چیز تموم بشه … خییلی لذت میبرم وقتی توی دانشگاه فقط سه ماه مجبوری یه سری درسارو بخونی … بعد از سه ماه میذاریشون کنارو واسه درسای بعدی ازشون استفاده میکنی … مثل مدرسه نیست که یه سال فقط یه کتاب دستت باشه و آخر سال پاره پوره شه! … واقعا لذت بخشه! …
هیچ وقت الزامیت اینو که وقتی چند نفر پیرزن یا آدم بزرگ که حرفاشون به درد من نمیخوره و میشینن کنار هم و منم باید بشینم کنارشون رو نفهمیدم … وقتی پیرزنا دور هم جمع میشن همه اش غیبت میکنن! یا وقتی میخوان سعی کنن باهات حرف بزنن چیزایی میگن که مجبور میشی یه لبخند زورکی بزنی و بگی بله حق با شماس! یا وقتی آدم بزرگا اینجا جمع میشن همه اش غیبت میکنن یا بحثای سیاسی میکنن! … هیچ کدومشون چیزی که به درد من بخوره نمیگن … واسه همین وقتی نمیرم پیششون، چند بار هی صدام میکنن با حالت تهدید که فقط خودم میفهمم که بعدا باهات صحبت خواهیم کرد و وقتی مهمونا رفتن کلی نصیحت میشم که باید بیام بشینم تو جمع این آدما که درسای زندگی بگیرم! میخوام نگیرم! … آقا وقتی یه ساعت چرت و پرت میگن و حالا اتفاقی یه حرف درست و حسابی ازشون بیرون میاد! من که بیکار نیستم بشینم یه ساعتم رو واسه یه حرفی که حالا ببینم ارزش داره یا نداره تلف کنم …. احمقانه اس ….. یه ساعت گوش کردن به مزخرف ترین آهنگ زدبازی بهتر از گوش دادن به حرفای ایناس! همیشه باید نصیحت بشم که چرا دوست ندارم مهمونی خونه این و اون برم …. آقا من عاشق مهمونی و تو جمع بودنم! اما دوست ندارم با هر کسی بشینم و پاشم …. یه زن ۷۰ ساله با منه ۱۹ ساله چه صحبتی داره؟ برادر زاده ی همون زن ۷۰ ساله چرا باید با من آشنا بشه؟! نوه ی فلان خانم که چندسال از من بزرگتره چرا باید شماره من رو بگیره؟ ….
دیگه هیچ چیه محیط اینجا ارضام نمیکنه … نه دوستای اینجا نه فامیلای اینجا نه گردشا و مهمونیا نه جو دانشگاه نه بچه های دانشگاه … فقط دوست دارم درس بخونم … دوست دارم تو حیاطمون به گنجشکا نیگا کنم وقتی کف حیاط بعضی قسمتاش که گودتره آب جمع میشه و میرن خودشون رو میشورن …
دخترا و پسرا اینجا دماغاشون رو عمل میکنن! آدما دارن یه شکل میشن … پسره دماغش رو عمل کرده کله اش رو سمت آسمون گرفته دوستش دستش رو گرفته داره از پله های دانشگاه میارتش پایین، تازه پسره جوری راه میره که انگار پاش رو عمل کرده! … دخترا اینجا چشماشون رو یه جوری سیاه میکنن همه اشون ابرواشون یه شکلو یه رنگه! رژ گونه دخترا اینجا یه رنگه، رنگ رژ لبشون یه رنگه … به صورتشون نگاه میکنی انگار آرد پاشیدن و دونه دونه هاش مونده … دخترا سنشون از ۱۹ سال به ۲۷ سال اینطورا میزنه … پسرا ابرواشون رو ور میدارن! … شلوارای تنگ و پیرهنای کوتاه میپوشن! …. دخترا اینجا از دوست پسراشون یا نامزداشون میگن! حلقه ها و انگشترای مسخره ی طلا میکنن دستشون و ازت نظر میپرسن! تو هم وقتی میبینی این همه قیمتشه میگی اگه بگم زشته له میشی! مجبوری بگی آره عزیزم خییلی اسپرت و دخترونه و قشنگه! دست هیچ کس نیست! (واقعا نیست، چون اینجا از هر چیز خزی فقط یه مدله! «درکل همه اشون بیریختن!») … مبارکت باشه! …. یارو آرایش خفن کرده تیپش مزخرف ترین چیزیه که تو عمرت دیدی و ۱۰ تا النگوی طلا کرده دستش با یه کفش عروسکیه مسخره و یه انگشتر گنده و یه مقنعه کوتاه! و یه کیفی که اصلا به تیپت نمیاد! … خب بابا! اگه داری! درست بپوش! اگه نداری! این انگشتر سیصدهزار تومن و این النگوهایی که هرکدومش ۷۰تومن قیمتشه چیه دستت؟ ……
اینجا چیزی به اسم تعادل وجود نداره ……
سی.ای.دی
پ.ن۱: من آرزوی مهمی کردم ….
پ.ن۲:
ایکس: این واسه جفتتونه! (ایگرگ و زد)
ایگرگ: دستتون درد نکنه، ممنونم مرسی! چشم…
زد: ممنونم ایکس که اینو واسه ایگرگ آوردی
ایکس: این واسه جفتتونه!
ایگرگ: ممنونم، چشم چشم!
زد: دستت درد نکنه اینو واسه ایگرگ آوردی حالا هر وقت خواستم ازش میگیرم!
ایکس: نه اینو واسه جفتتون آوردم!
چند دقیقه بعد! وقتی ایگرگ داره از جلوی ایکس رد میشه…
ایکس: این واسه جفتتونه ها با هم ازشون استفاده کنید!
ایگرگ: بله! دستتون درد نکنه! خیلی قشنگه! چشم چشم! …
پ.ن۳: من بازم شمردم!
پ.ن۴: و باز هم کوچک تر ….
بابا اینجانب! سارا! میخوام اعتراف نامه بنویسم! ….
من شرط رو باختم به پیتر! … واسه همین تا ده روز (از امروز به بعد یعنی شنبه چهارم مهر تا هر وقت که ۱۰ روز تموم شد) هر کاری بگه باید انجام بدم! … خییلی متاسفم که باختم! … دلم میخواست اون ببازه… اما گول آفلاین گوگل تاک رو خوردم! (چه جوریشو دیگه نمیگم!)… بعدشم میخوام بگم خوشحالم که مجبور نیستم ۱۰ دلار بهش بدم یا وسط ونک پارک برقصم یا جورابمو تو شلوارم بکنم …. همین جا هم قول میدم که دیگه بهش نمیبازم! اون شرط مسافرت رو مطمئنم که میبرم! … حالا خودش میدونه! … آره می دونه خوبشم می دونه.
تموم شد!
پ.ن۱: این متن ویرایش یا پاک نمیشه.
پ.ن۲: واسه رو کم کنی هم که شده تا آخر شرط این پست اولین پستم میمونه! ….
پ.ن۳: خوبه
سی.ای.دی
