Another Day
دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۱۱-۰۲-۱۳۸۷
واقعا چیزی به اسم چشم زدن وجود داره؟! …. یا اینکه میگن چشم طرف شوره …
یادم میاد دوم راهنمایی که بودم، من و دوستم نشسته بودیم سر کلاس زنگ هنر بود و معلم هنر بهمون گفته بود کوزه رنگ کنیم بیاریم … یکی از بچه ها کوزه اش رو آورد نشون من و دوستم داد … ما هم کلی تعریف کردیم … بعد رفت اونور … سر ۲ مین نشد کوزه اش شکست! …. به همین راحتی …
یا خیلی موارد دیگه که الان اصلا حضور ذهن ندارم …
آخرین چیزی که اتفاق افتاد چند روز پیش بود … خیلی ریلکس توی کتابخونه نشسته بودم و داشتم درس میخوندم …. یه چند لحظه سکوت اختیار کردم و فکرم رو از هر گونه درس و تفکر و توهم خالی کردم و به سقف کتابخونه علی الخصوص مهتابی ها و لامپهای بالا سرم نگاه کردم …. بلافاصله برق رفت! …….. و تا ۳ ساعت بعدش نیومد ….
…….
امروز از هرچی آدم توی مدرسه امونه حالم به هم خورد …. احساس نفرت دارم نسبت به همشون ….. از اون کوچیکترین فرد تا اون بزرگاشون و بقیه …. جز ۲نفر …. فقط ۲ نفر رو اونجا دوست دارم …. خدا حفظشون کنه …
برام طرز تفکر آدما قابل هضم نیست …… نمیفهمم چرا این کارا رو میکنن ……
ای کاش من هیچ وقت رشته ام ریاضی نبود …… ای کاش زندگیم رو جور دیگه ای تعریف میکردم ……..
فردا میخوام توی دنیای خودم باشم ……. میرم پارک یه گوشه میشینم و با خودم حرف میزنم …… میرم زندگی میکنم ……….
خسته ام ….
سی.ای.دی
پ.ن: علی این اون عکسه اس که گفتم دوست داری … عکس رو به بزرگراه انشاالله ۱۹ روز دیگه …. واقعا ۱۹ عدد مقدسیه …… باور نمیکنی سرچ کن عجایب عدد ۱۹ رو ….. گوگلینگ! …


