ویزویزو » 2009» ژوئن

Bullet

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۰۶-۰۴-۱۳۸۸

goloole1.JPG

Envied

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۰۳-۰۴-۱۳۸۸

وقتی به دخترا و پسرای دانشگاهم فکر میکنم نسبت به بعضیهاشون متاسف میشم …من به دو تا دوستای دانشگام گفتم از یکی از پسرای دانشگاه خوشم میاد واسه اینکه خیلی اخلاقش خوبه و چیز میز حالیشه … بعد اونا انتظار داشتن که من بگم خیلی خوشگل و خوشتیپه! ………… حتی وقتی که فهمیدن کیه خیلی ریلکس بدون هیچ خجالتی به من حرفی زدن که من کپ کردم و با حالت نسبتا تعجب و خنده بهشون گفتم:::::: شما به چه چیزایی نیگا میکنید!! واقعا خجالت آوره ………… شماها دوست پسر دارید و این حرفارو میزنید؟ ……… بیخیال توروخدا! … بعد با حالتی بهم گفتن که یعنی تو واقعا دقت نکردی که من حس کردم چقدر متاسفم از این بابت که اینا میخواد بعدا مادرها و زنان جامعه بشن! ……….. یعنی در این حد که من بهشون گفتم بچه ها من با این دید به دوست پسرم که همه چیزمو میدونه نیگا نمیکنم چه برسه به یه پسر دیگه! ………میدونی …… واقعا عجیبه که نمیشه با بچه ها ساده و صادق حرف زد …… نمیشه یه بار باهاشون حرف بزنی و حرف به عشق و علاقه و دوست پسر و نامزد و شوهر و مسائل جنسی و اینا نکشه …… واقعا هیچ کدومشون علاقه مند نیستن که باهاشون بشینی درمورد روبوکاپ حرف بزنی، خیلیهاشون اصلا نمیدونن روبوکاپ چیه! …. وقتی میگی روبوکاپ، سه بار باید این کلمه رو تکرار کنی و بعد آخرش توضیح بدی و بعد به طرز فجیعی ساده اش کنی که اصلا خودت خجالت میکشی از تعریفی که واسه روبوکاپ کردی …. بعضیهاشون میان بهت میگن سارا فردا هستی؟ میگم چطور؟ میگه بیا با هم بریم فلان جا درس بخونیم و باهام کار کن من خییلی اشکال دارم … منم میگم باشه، بهم زنگ بزن یا مسیج بده ساعتش مشخص شد من میام …. بعد هیچ خبری نمیشه ازشون …..اینا درس نمیخونن ……..اون یکی رفته خونه دوست پسرش با هم سکس داشتن، افسرده شده درس نمیخونه …اون یکی نامزدش ازش دوره، هر وقت منو میبینه از حرفایی که بهم زدن تعریف میکنه و میگه نمیتونم درس بخونم …اون یکی میخواد با نامزدش بهم بزنه چون نمیدونم چرا اخلاقشون بهم نمیخوره …اون یکی دوست پسرش تهرانه خودش اینجاس دورن از هم دائم تلفنی حرف میزنن سر کلاسا نمیاد ….اون یکی همه اش دنبال پسریه که متاسفانه من هر روز با یه دختر میبینمش! …و هزار تا چیز دیگه …..پسرای دانشگاه هم یه جور دیگه مسخرن ….اینجا مد شده پسرا تیشرتا و پیرهنای تنگ و کوتاه بپوشن و وقتی خم میشن تمام هیکلشون از پشت میزنه بیرون ….. الان بهم بگن رنگ شورت پسرای دانشگاه رو بگو انقدر دیگه اتفاقی دیدم حفظ شدم … کاملا عادیه این قضایا …. شیطونه میگه یه جونور توی شلوار یکیشون باید بندازی تا واسه بقیه درس عبرت شه …. (اینم از پدران و مردان آینده!) ….برام عجیبه که سیگار فروشی دم دانشگاه رو چرا جمع نمیکنن؟ ….چرا دخترا و پسرا میرن پشت دستشویی اونجا سیگار میکشن ….چرا تا با یکی از پسرا راحت حرف میزنی زود دنبالت راه میفته و بهت پیشنهاد میده ….ترم اول اینجوریه؟ …دختره معماری میخونه، یه پوشه شفاف گرفته دستش و طراحی ساختموناش توشه، اون گوشه پایین اسمش هم هست … داشتم طراحیاشو نیگا میکردم، گفت بذار اینو برگردونم اسمم پیدا نشه …. گفتم خب بشه! مگه چی میشه؟ …. گفت اسمم توی دانشگاه پخش میشه …. بهش گفتم واقعا میشه؟ گفت آره واقعا میشه! ………. یعنی چی واقعا؟ … پسرا که نمیخورنت! اگه آدم باشی اسمت پخش نمیشه، اگرم شد کسی جرات نمیکنه چیزی بهت بگه ….حس میکنم نمیتونم هیچ دوستی از بین دخترا پیدا کنم که نه لوس باشه نه اهل صحبت دائم درمورد عشقش باشه و یکم درس حالیش باشه …. باز از بین پسراش میشه آدم حسابی گیر آورد …. اما از کجا معلوم تا بخوای باهاش دوست شی و شماره اش رو بگیری، خودش رو با حالت محافظه کارانه کنار نکشه یا اینکه خودشو نچسبونه بهت؟ ….به یکی از پسرای دانشگاه یه بار ۲تا ورق کاغذ دادم روز اول دانشگاه تا الان دنبالم افتاده، حالم داره بد میشه، هر وقت از جلوش رد میشم خودش و کس یا کسیانی که باهاشن برمیگردن منو نیگا میکنن …. واسه مامانم تعریف میکنم میگه اشکال نداره باهاشون آشنا شو چه عیبی داره ….دوست دارم یه روز دست مامانم رو بگیرم ببرم دانشگام بگم مامان اینا پسرا و دخترای دانشگاهمن … دوست داری من با اینا توی دانشگاه رفت و آمد داشته باشم و دوست بشم؟ …. مسلما مامانم باید بگه نه ….البته پسرا و دخترای خوب هم داره…. ولی بیخیال توضیح درمورد مسائل مخصوص به اونا ….چرا دانشگاه باید طوری باشه که دخترا و پسرا نتونن راحت با هم توی یه کلاسی باشن که درش بازه؟ …. چرا حراست گیر میده؟اگه اینجوریه چرا دانشگاه ها قاطیه؟ ….. واسه اینکه دخترا سر امتحان به پسرا برسونن و جزوه هاشونو بدن پسرا کپی بگیرن؟ … واسه اینکه بگن ما هم اپن مایندیم؟ ….آدم دوست داره ترک تحصیل کنه و دیگه تو همچین محیطایی نره که اکثرشون از این آدمان ….دوست دارم یه جایی باشم که دوروبرم توی هر کلاسی که میرم ۱۰ تا آدم حسابی باشه …. حداقل این ۱۰ تا درسشون خوب باشه …. ۴-۵ تاشونم اخلاقشون افتضاح بود مهم نیست …. باز بهتر از الانه …..پسره میاد سر کلاس فکر میکنه از همه بیشتر حالیشه و هیچ کس حق اشتباه نداره …. همه باید درست فکر کنن و به راحتی میگه اگه بچه ها دخالت نکنن حل میشه ….آقا بسه توروخدا ….——نوشته های بالا واسه ۲۱ روز پیش بود … از اون موقع تا الان کلی اتفاق افتاده …..بعد از چندجا تحقیق و پرس و جو متوجه شدم که پسرا و دخترای توی تهران هم همینطورن! …چقدر امتحانای دانشگاه آسونه! ……جواب خیلی از پسرای دانشگاه رو نمیدم! ……. حتی وقتی سلام میکنن! حتی وقتی اظهار لطف میکنن! …… یا حتی وقتی حس میکنم میخوان باهام حرف بزنم سریع گوشیم رو میگیرم دستم یا با دوستم شروع به صحبت میکنم یا از اونجا میرم! ….. واقعا حوصله هیچ پسری رو ندارم …..چقدر دلم برای دوستام تنگ شده …..به شدت افسرده شدم توی خونه و گریه میکنم ………. دیروز مامان دوستم بهم گفت چقدر تو روحیه ات خوبه! … گفتم من بیرون اینجوری ام اما تو خونه گریه ام زود در میاد ………یه حس خیلی بد نگرانی دارم و به طور خیلی ناخودآگاه حالم از آدمایی که توی این جریانات تهران کشته میشن بهم میخوره ….. واقعا دست خودم نیست …. دلم اصلا براشون نمیسوزه ….. از یه طرف دیگه هم حالم از این حکومت و آدمایی که توشن به هم میخوره ….. موسوی حالم رو به هم میزنه …… احمدی نژاد حالم رو بهم میزنه …………………… مثل سگ پشیمونم که به موسوی رای دادم ……..چرا این آدما اینجوری میکنن؟ ………  چرا این آدما اینجوری شدن؟ …… چرا خدایا؟ …… همه دارن احساسی برخورد میکنن! کسی منطق حالیش نیست ……. همه میخوان به اون یکی بگن تو احمقی و کاری نمیتونی بکنی و حق با منه ……چرا این آدما مثل وحشیا میریزن توی خیابونا و همدیگه رو میزنن؟ …… فقط مردم عادی رو نمیگم …….. اون پلیسی که میره چهارتا جوون رو میکشه مگه خودش بچه نداره؟ ………………………………….یه حسی بهم میگه چیزایی که تصور کردی بودم چند سال پیش داره اتفاق میفته ………………..هر کاری میکنم نمیتونم چارت درسیم رو پیدا کنم ….چقدر فکر کردن به بعضی آدما و چیزها لذت بخشه ……خیلی نوشتم …………سی.ای.دی