ویزویزو » 2009» جولای

Daffodil

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۳۰-۰۴-۱۳۸۸

کاش میشد زمان برگرده به دوران راهنماییم … وقتی که بچه بودم ….. اون موقع شاید یکم منطقی تر بودم ….
هیچ وقت متوجه این نمیشم که چرا آدم باید همیشه از کسایی که بیشتر از بقیه دوستشون داره بیشتر دور باشه …. چرا باید کمتر ببینتشون و باهاشون کمتر حرف بزنه ….. چرا باید برای دیدنشون یا حرف زدن باهاشون روز شماری کنه ….
از درون سردمه …. اما هوا اینجا خییلی گرمه ….
وقتی با یکی هیچ رابطه ای نداری هر روز میبینیش …. اما وقتی یکم رابطه بوجود میاد دیگه هر روز نمیبینیش….
دنیا عجیبه ….. بعضی وقتا فکر میکنم خب شاید مثلا طرف هم همین رو میخواسته واسه همین وقتی باهم شروع به حرف زدن میکنن و دوست میشن اون موقع دو طرف خیالشون راحت میشه که باهم دوستن! اما واقعا ناراحت کننده اس که کمترین وقتهارو واسه هم میذارن…. یه شماره تلفن به هم میدن و هر از گاهی تلفنی حرف میزنن …. هر روز دیدنای اتفاقی کم کم میشه هفته ای یه بار یا شاید هم ماهی یه بار و طولانی تر ….. یا حتی باید وقت بذارن برای همدیگه …. الو فلانی وقت داری امروز ببینمت؟ نه ببخشید دارم میرم بیرون نمیشه! باشه عزیزم مهم نیست انشاءالله دفعه بعد! …. یه ماه میگذره ……
دنیا خییلی عجبیه … وقتی یکی دور میشه یه دفعه ای خییلی عزیز میشه اما هرچی بیشتر میگذره دوری و فاصله باعث میشن که کمتر از قبل عزیز بمونه …. جفت طرفین دوری به هرکی میرسن میگن آره خیلی دلم براش تنگ شده خییلی دوستش دارم …. اما بعد از یه مدت خودش هم شک میکنه که آیا دوستش داره یا نه …. شاید هم فکر میکنه براش یه عادت شده که دوستش داره …..
زمان رو از دست دادم … فراموشش کردم ……. هر روز میگذره و من کار خاصی نمیکنم…..
دوست داری داد بزنی دوست داری جیغ بزنی دوست داری مشت بزنی به در و دیوار میخوای از ته دل گریه کنی … اما هیچ وقت نمیشه … انقدر آدم دورو برت ریخته که فکر میکنی چقدر متاسفی از اینکه این همه آدم میشناسی ……
روز به روز آدما دارن مسخره تر از قبل میشن ….. به خودشون اجازه ی هر غلطی رو میدن….. آدما مسخره شدن واقعا … اینو میخوام داد بزنم و بگم … این که بهشون بگی مسخره ان حس خوبی داره ….
امروز دوست داشتم بزنم تو صورت حراستیه دانشگاه و بهش بگم مرتیکه ی احمق مسخره ی روانیه عقده ای …. چون هم احمقه هم مسخره اس هم روانیه هم عقده ای، مرتیکه هم واسه شروعش بود …. وگرنه چطور به خودش میتونست اجازه بده که به من گیر بده و اونجوری حرف بزنه …… پسرای مسخره ی دانشگاه هم بعد از اینکه منو تو محوطه دیدن میگن بالاخره آزاد شد …. مسخره ترین حرفی بود که شنیده بودم! …. چقدر احمقن که با گفتن این چیزا بهم به بقیه میخندن! …
امروز شوتک هم مرد! …. فکر کنم چیزی در حدود ۲ ماه تحمل کرد ….
سی.ای.دی

Pain

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۲۴-۰۴-۱۳۸۸

cover-back.jpg 

بازم دارم قاطی میکنم…. اعصابم خرد شده …. فکر کردن با مرگ این آدما خیلی ناراحتم میکنه! ….

چقدر آدما عجیب میمیرن …. مطمئنن خیلی از اونا واسه کنسرت شهرام و سپیده میرفتن ….

خیلیهاشون فکر این بودن که میریم اونجا کلی خوش میگذره و خیلی هاشونم مثل اون ورزشکارا میگفتن میریم که برنده شیم و برگردیم…. اما همه اشون مردن …..

حالم بد میشه وقتی فکر میکنم بین من و اونا فرقی نیست … بازم میگم! منم میتونستم یکی از اونا باشم … چه لزومی داره من عادی بمیرم؟ …

وقتی فکر میکنم به این نتیجه میرسم که آدما از بیماری و گرسنگی و زیاده روی و قتل و تصادف و اینجور چیزا بیشتر میمیرن تا مرگ طبیعی ……

یه جمله خونده بودم که نوشته بود مرگ انسان در گرو رفتارهای خودشه … اما خب مرگ اینا که دست خودشون نبود …. اسمش مرگ طبیعیه یا عجل شاید هم اجل! ……

ولی کلا …..

زندگی آدما چقدر سریع تغییر میکنه!‌ .. وقتی فکر میکنم که تا پارسال یه آدم دیگه بودم و امسال کلی عوض شدم! ….

وقتی به کارایی که الان میکنم فکر میکنم میبینم عمرا پارسال جرئتش رو داشتم انجام بدم! …. (کار بدی نیست!) …..

محمود به بازماندگان حادثه تسلیت گفت! … مگه بازمانده ای هم داشته این اتفاق! … (۱۶۸ نفر مردن توی سقوط این هواپیما!) …….

فکر میکنم خودش از این اتفاق خبر نداره! یه متن تکراری خوندن! …..

ای خدایا …..

حوصله مهمونی ندارم ….. باید بریم پایین خونه همسایه ………

دلم یه کار تازه میخواد! …. اما فایده ای نداره دیگه …… حوصله ی اعصاب خردی فردا رو ندارم ……..

خدایا به خیر بگذرون ……. به منم کمک کن مشکلم حل شه! …

سی.ای.دی

Resnick

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۲۱-۰۴-۱۳۸۸

goodbye-to-all-that.jpg 

خاک تو سرشون اگه جیمیل رو فیلتر کنن… الان اومدم برم تو جیمیل زدم gmail.com یه پیج اومد که طبق قوانین مسخره ی جمهوری اسلامی ایران دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست …. خودشونن! ….

ناهار خیلی کم خوردم اما حالم داره بد میشه ……..

پریشب خواب دیدم معدلم شده ۱۸.۲۳ هه هه هاها … فرداش چک کردم شده بودم ۱۸.۲۴….. ایول!

این لپ تاپه عجبیه یکم! fn و insert رو میزنی صدا رو کم میکنه اما وفتی fn و delete رو میزنی زیاد میکنه! … فکر میکردم باید برعکس باشه آخه واسه نورش fn و home رو میزنی زیاد میکنه با end کم میکنه! ….

نسبت به بعضی اسامی حساس شدم و وقتی میشنوم نا خودآگاه بر میگردم به اون سمت و نیگا میکنم ببینم اون کیه که اسمش اینه!…

با کاور این آلبوم حال میکنم! …. 

شوهر یکی که میشناختم فوت کرده… از یه بلندی افتاده و مرده…. چقدر بده آدم شوهرش بمیره تو سن جوونی …. اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم…. اصلا درست نیست فکر کردن بهش… ان شاءالله همیشه سالم باشه و باشم و تو سن ۹۱ سالگی بمیریم :دی …..

سی.ای.دی

پ.ن: جات خالی نباشه! ولی خیلی خالیه! …..