ویزویزو » 2010» ژانویه

Passive

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۲۸-۱۰-۱۳۸۸

اصلا آروم و قرار ندارم… تو دلم یه جوریه….
نمیدونم باید چی کار کنم…. نمیدونم باید حرف بزنم یا باید سکوت کنم…. نمیدونم باید صبر کنم یا سعی کنم….
دلم میگیره… وقتی سعی میکنی یه جوره… وقتی صبر میکنی باز هم همون جوره….. هیچ چیز فرقی نمیکنه…… فقط عذابه…. فقط نگرانی…. فقط استرس…. از اینکه دوباره مثل قبل میشه….. از همه چیز داره کم کم بدم میاد………. هر وقت احساس میکنم خوشحالم باید یه چیزی بزنه تو ذوقم…….
خدا دید من چقدر ناراحتم….. بهش گفت……. بهش گفت…. و اون فهمید……..
کاش تو هم میفهمیدی….
من گفتم…. من همه چیز رو گفتم…… من گریه میکردم…… اما هیچ کدوم واقعیت نبود…. فقط گریه میکردم…..
بغض گلومو گرفته… حس گناه وجودمو گرفته…. حس میکنم هیچی نیستم….. دیگه نیستم…..
خسته شدم از این همه دروغ…. دروغایی که به خودم گفتم…..
تا کی؟ ….
میشه جبران کرد؟ … چقدر زمان هست؟ ….
باهام حرف میزنن و بهم میگن چی کار کنم… اما نمیدونم کدومشون خوبه…. کدوم یکی بد….
با هم قاطی شدن… انگار هرچی بیشتر سعی میکنی بهتر باشی بیشتر سردرگم میشی…
واسه درست شدن بعضی چیزا، باید چیزای دیگه رو خراب کرد….
باید به گذشته نگاه کرد و دید چیارو خراب کردی…. ما آدمیم…. حتی آدمارو هم خراب میکنیم….
چیزی که دوستش داری میشه بازیچه….
چیزی که بدت میاد میشه ملاک….
و بعد همه چیز آروم میشه… همه چیز فراموش میشه…. مثل اولش…..
۱۰ بار میشه ۵ بار…. بعد میشه ۳ بار…. بعد ۲بار…. و بعد ۱ بار….. بعدش هم هیچی ….. هیچی قشنگترینه…. چون انتظاری نداره….. چون ناراحتی نداره….. چون نیست…. وقتی نیست نگرانی نیست…. بهت یاد میده صبر کنی…. بهت یاد میده تنهایی رو… سکوت کردن رو یادت میده….. اون وقته که میشنوی…. صداشو میشنوی…. شنیدن قشنگ ترین حسه….
چشماتو میبندی و میشنوی…. تصور میکنی….. تصوراتت عمیقن….. هم میبینی هم لمس میکنی…. اون جور که تو میخواِی…..
میشه امتحان کرد…. میشه تجربه کرد…. میشه باور کرد….
همیشه سرعت سختی بیشتر از فراره توئه…..
هرچی بری جلوتر راه تنگ تر و مستقیم تر میشه…..
تو رونده ای و من راهنما…. تو فقط تجربه میکنی و من راهنما…. و تو ضربه میبینی و باز هم من راهنما…. تو گریه میکنی و من راهنما…. تو کمک میخوای و من راهنما…. و تو همچنان گمراهی و من راهنما…..
سی.ای.دی

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۲۶-۱۰-۱۳۸۸

 img_0928.jpg

چقدر ما آدما عجیبیم…. چقدر راحت میشه شب خوابید و تو خواب از دست یکی ناراحت شی و صبح که پا میشی حس میکنی اصلا دوست نداری باهاش حرف بزنی…

چقدر تفکرات یه آدم میتونه عمیق باشه و داستانی رو بسازه که خودش هم باهاش گریه کنه یا بخنده…

چقدر راحت ما آدما میزنیم زیر حرفامون…

دیروز یه روز فوق العاده بود واسه من… چیزایی رو فهمیدم که خییلی وقته منتظرشون بودم…

کوه رفتن با دوستا خییلی خوبه… آدم خییلی چیزا یاد میگیره….

سی.ای.دی

پ.ن۱:خییلی حرفا دارم بهت بزنم… اما میدونم وقتی بهت میگمشون که دیگه خییلی دیر شده….

پ.ن۲: فرشاد خییلی خوبی تو این عکس!…. هه هه هاها :دی

پ.ن۳: جای هرکی که گفتم بیاد و نیومد اصلا خالی نیست! چون به ما خییلی خوش گذشت!

دسته : (ویزویزو) توسط ویزویزو در ۱۹-۱۰-۱۳۸۸

 cello_emmanuelle_by_roninsps.jpg

بعضی کارای آدما عجیبه! … گاهی اوقات اسمش رو میذارن سیاست! اما هیچی نمیفهمم از این که این چه جور سیاستیه که توی نتیجه فرقی نداره و فقط زمان رو تلف میکنه! ….

تو خیابون وایسادی… هوا تاریکه…. تاکسیا دونه دونه میان و یه بوق میزنن وقتی مسیرت رو میگی میگه نه! بعد میره واسه نفر بعدی…

تصمیم میگیری یکم بری جلوتر… خیابون خییلی ترافیکه… تو زودتر از تمام تاکسیایی که برات بوق زدن میرسی جلوتر! … خسته میشی دوباره وایمیستی که تاکسی بگیری… همون تاکسی ای که بهت گفته نه وقتی دوباره مسیرت رو میگی بهش میگه بیا بالا! …

به نظرم بعضی اوقات خییلی لج باز میام…. مخصوصا وقتی میخوام چیزی بخرم…. باید دقیقا همون چیزی باشه که من میخوام! … البته این حق منه! … شاید این لجبازیه من نباشه! کوتاهیه فروشنده باشه! شاید هم همون لجبازی من! ….

انگیزه… دوست دارم دنبالش نباشم و خودش برام یه دفعه ای حالا به هر طریقی بوجود بیاد…. لذت بیشتری بهم میده… تاثیرش بیشتره… هفته پیش سه نفر مختلف توی روزهای مختلف بهم انگیزه ی یه چیز رو دادن!….

دوست دارم…. دوستش دارم…

سی.ای.دی